چند روزه پیش اقای ده نمکی طی نامه ای به اقای احمدی نژاد ایشون رو از افراد متحجر و ظاهر ساز بر حذر داشته و دیدگاههای روشن فکرانه ای ارائه داده بود.من این نامه رو یک تفکر منشعب در انصار حزب الله احساس کردم و خیلی خوشحال شدم . و اما امروز یک انتقاد خواندم از طرف اقای الله کرم نسبت به انصار تهران.که در این انتقاد هم انصار توصیه به درک شرایط کنونی و نیز اقدام به صورت اصلاحات انقلابی شده اندتااز پیش امدن حوادثی مثل کوی دانشگاه جلوگیری بشه.ولی اینبار در کنار خوشحالی دوچندانم یک سوال هم شکل گرفت ایا.............................؟
اما باید این نکته که گرایش فکری سران انصار معتدل تر شده رو باید به فال نیک گرفت که مصادف با حضور اقای احمدی نژاد شده.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 1:45  توسط يك دانشجو
|
خیلی عجیبه واقعا عجيب . شده واسمون غروره ملي. يه روزي واسه نفت خودمو نو به اب و اتيش مي زديم و حالا داريم داريم واسه اون خودمونو جر مي ديم . انرژي اتمي رو دارم مي گم . عجب اين اروپايي ها و امريكايي ها حالي دارن از ما مي گيرن . ولي حالا كه ديگه كار به اين جا رسيده دوست ندارم كسي حرفي از عقب نشيني بزنه . راستش اگه ايران بابت اين قضيه بره كنار من يكي حسابي دماغ سوخته مي شم . فكر كنم خيلي هاي ديگه هم همين احساس رو دارن و حاضرن بخاطر غرور مليشون از جان و مالشون بگذرن . پس اقايان بيايد با اين مردمي كه تو اين روزها حسابي محتاج شونيد رو راست باشيد . درسته گاهي ازتون گلايه دارن ولي همين ملت هميشه پشت شماها هستن . بياد دست به دست هم بديم و از اين گذر هم عبور كنيم.بيايد باور كنيم امريكا و يا اروپا عاشق چشم و ابروي ما نيست .همونطور كه براي عراق نبودوهمونطور كه براي افغانستان نبود.من يكي كه حاضرم براي غرور مملكتم براي ازاديمون جونمم بدم . خيلي خنده ام مي گيره وقتي امريكا دم از انسانيت مي زنه وقتي هنوز خون هروشيما و ناكازاكي از دستش پاك نشده.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 1:25  توسط يك دانشجو
|
الان ظهر جمعه است . مردم عصر جمعه دلشون می گیره و دل ما ظهر جمعه نمی دونم چرا و لی به هر حال دلم گرفته. شما وقتی دلتون می گیره چیکار می کنین . من اولش به کلی وبلاگ سر زدم بعدش هم به وبلاگ خودم یعنی همین الان .خوب البته تغییری در حالم ایجاد نشد ولی باز برای خودش کاریه. از زندگش تکراری بدم می یاد. شما هم دعا کنید از فوق لیسانس قبول شم اخه خیلی خیلی بهش نیاز دارم تا هم از زندگی روزمره خلاص بشم و هم بتونم بقیه برنامه هامو ردیف کنم. ای خدا چی می شه بخدا من راضیم ته کلاس رو یه پیت حلبی هم بشینم باور کنید جای کسی رو تنگ نمی کنم

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 13:8  توسط يك دانشجو
|
يك خبر:
((مجلس يك ربع بخاطر اين كه تعداد نمايندگان حاضر در مجلس با رقم نمايشگر الكترونيكي اختلاف داشت تعطيل شد تا نمايندگان به مجلس برگردن اين اختلاف نزديك ۱۲۰ نفر بود.))
خيلي جالبه نه . فقط خواستيم بدونيد قراره يك سوم دولت مخلص و متعهد از اين مجلس انتخاب بشه.خوب شايد همه نمايندگان يه هو دستشويي شون گرفته
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 2:10  توسط يك دانشجو
|
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 23:55  توسط يك دانشجو
|
امروز دلم مي خواست راجع به خاتمي بنويسم از اخرين روز رئيس بودنش و از رفتنش ، از دلتنگي هاي بعد از رفتنش بگم،ولي امروز يه خبري رو خوندم كه حيفم اومد ننويسم شايد اين هم يه نوع ابرازدلتنگي براي خاتمي باشه.
محمد جواد لاريجاني:((....... ما در تهران نشستيم (با اروپائيان) و بيانيه امضا كرديم،غلط كرديم كه چنين كاري كرديم...........با سه وحشي بين المللي براساس چه ضابطه اي مي خواهيم مذاكره كنيم.مذاكرات رسمي با اروپا فضاحت سياسي است.........اينكه مي گوييم شارع در مورد سلاحهاي هسته اي دست ما را بسته است منظور اين است كه ما در بكار بردن سلاح هسته اي پيشقدم نيستيم....))
وقتي يكي از صاحب نظران كشور بي توجه به شرايط حاكم ، ماحصل عملكرد تیم به ديد همگان قوي مذاكره كننده را با اين ادبيات زير سوال مي برد، بايد منتظر ظهور ادبيات جديد در عرصه سياسي كشور باشيم . بايد گوشهامونو براي اين ادبيات اماده كنيم ، چون فكر كنم اونها به صداي گرم و لفظ روان ، زيبا و مودبانه خاتمي عادت كردن و اين ادبيات و لحن حرف زدن اذيتشون ميكنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 0:38  توسط يك دانشجو
|
((ما یه دوست هم اتاقی داشتیم بنام اقا محسن که ۱۰ سال از ما بزرگتر بود . با وجود اختلاف سنی زیاد باهامون راحت بود . یه روز داشتیم از یه محله رد می شدیم که به یه ساختمون نیمه کاره برخوردیم.طبق معمول مسخره بازی های همیشگی با بچه سر بالارفتن از از دیوار کرکری کردیم . هر کسی چیزی می گفت و خودشو واسه بالا رفتن جر می داد . تو این بین اقا محسن فقط محسن نیگاه می کرد. علت رو جویا شدم . گفت:منم وقتی همسن و سال شما بودم هم این کارا رو می کردم . ولی الان اگه بخوام از این دیوار بالا برم یه نرده بون می یارم و زیر پایه هاش هم چند تا اجر می ذارم تا تکون هم نخوره.))
نمی دونم این اقتضای سنه که باعث مي شه افراد محتاط تر بشن یا گسترش روابط و ایجاد وابستگی هاست که افراد رو محتاط می کند تا آرزوهاشون رو با مصلحت معامله کنن . درسته مصلحت همیشه خوبه ولی آرزوها هم چیزهایی هستن که رسیدن بهشون خیلی لذت بخشه . مطمئنم که دارم اشتباه می کنم ولی الان دوست دارم با آرزوهاهم زندگی کنم . گور پدر مصلحت آخه بالا رفتن از دیواره صاف نمی دونی چه حالی داره.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 22:8  توسط يك دانشجو
|
باورتون مي شه يكي از همشهري هاي شما از اونور دنيا بياد به وبلاگ شما سر بزنه. حداقل اين اتفاق براي من خيلي جالب بود. اقاي روح الله فرج زاده از دوستان دوران دبيرستان برادر كه فكر مي كنم الان در هلند هستند امروز به وبلاگ من سر زدن . خيلي خوشحال شد مكامنت يكي از نخبگان علمي ايران كه صد البته همشهري ما هم هستند رو در ميان نظريات خودم ديدم و فكر ميكنم اين رو بايد مديون اقای
اهری باشم . خلاصه امروز خيلي شارژم و براي ادامه نوشتن يه انگيزه خوب ديگه پيدا كردم و اون اشنايي و تجديد دوستي ها با عزيزاني مثل اقاي
فرج زاده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 23:34  توسط يك دانشجو
|
يكي از بچه ها مي گفت:بزرگترين ارزوم اينكه مو هامو بلند كنم، ولي خانوادم اين اجازه رو بهم نميدن.يا يكي ديگه از بچه هاي مي گفت:هر وقت با دوست دخترم يه جايي مي ريم،نگاههاي مردم روم سنگيني مي كنه.ما كه داريم دم از ازادي مي زنيم فقط گير داديم به اينكه چرا دولت اجازه نمي ده فلان كار رواجازه بدم و يا فلان كار رو انجام ندم . بخش اعظم مشكلات ما در مقوله ازادي به فرهنگ عامه و شيوه تربيتي غالب جامعه بر مي گرده كه اصلاح اين بخش و ارائه يك تعريف معقول و مقبول براي ازادي بستر رو براي شكوفايي افكار بسيط تر و تحقق ازادي در تمام زمينه ها رو فراهم مي كنه.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 23:12  توسط يك دانشجو
|
يكي از دوستان سراسري مي گفت: مي خواهم دنيايي با ادم هايي كه دوست دارم نقاشي كنم در اين دنيايه خيالي كه همه چيزش مطابق ميل منه زندگي كنم(مثل بيماران شيزوفرني). اين هم يه جوره شه ديگه.اما من خودم بيشتر نظر دكتر علي شريعتي رو دوست دارم : خدايا به من شعور بده تا بفهمم قرار نيست همه مردم مثل من فكر كنند و طوري رفتار و زندگي كنند كه من دوست دارم .اين هم يه نظره نظر شما چيه؟

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 20:31  توسط يك دانشجو
|
امروز صبح رفته بودم بانك......سه تا باجه پرداخت داشت كه جلوي هر سه باجه پر بود ازجمعيت كه فقط توي يكي از اين باجه ها كارمند بود . كمي اون طرفتر اقاي رئيس كه اتفاقا يك پاش رو هم تقديم انقلاب كرده بود با نگهبان بانك يه چاي سيگار و بگو بخندي راه انداخته بودند كه بيا و ببين . با عمل بر اين قضيه اين رو هم داشته باشيدكه ما دوره اي كارداني استادي داشتيم که دكتراي برقش رو از امريكا گرفته بود و كارت سبز امريكا رو داشت . اوايل اومدنش به ايران چون باروني و كفش پاشنه بلند امريكايي مي پوشيد بهش اجازه تدريس تو دانشگاه سراسري رو ندادن و ايشون الان با يه حقوق بخور و نمير داره تو دانشگاه ازاد يه شهر كوچيك زبا ن تخصصي تدريس مي كنه .خوب به نظر شما براي مملكت ما تو اين شرايط تعهد اون اقا بيشتر به درد مي خوره يا تخصص اين اقا . اين سوال من از اقاي احمدي نژاد نيز هست ((البته اگه نگن تيراژ نظريات وبلاگ من پايينه))

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 20:19  توسط يك دانشجو
|