حتما همه داستان دن كيشوت رو شنيدين يا خوندن.يه پيره مرده كه تحت تاثير كتابهايي كه خونده بوده تو دنيايه خيالي خودش ميره به جنگ شواليه سياه و غولهاي بي شاخ و دم.تو اين سفر پر ماجرا يه همسفر احمق تر از خودش پيدا مي كنه و دوتايي مي رن به اين سفر.اين روز ها خبر مي رسه كه يه دن كيشوت ديگه پيدا شده .انگار تازه از خواب بيدار شده و اسيابهاي بادي رو غول مي بينه و بهشون حمله مي كنه.ولي بدبختي اينجاست كه اينبار اين دن كيشوت دقيقا برگشته به هزار و چهارصد ساله پيش اون هم با چندين و چند هزار سان چو .خدا اخرو عاقبت اين دن كيشوت و سان چو هارو به خير كنه .

+ نوشته شده توسط يك دانشجو در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت
16:21 |
